تبليغاتX
عکس و خبر

·         معنای لغوی دین

·         تعریف دین

o        تعاریف دین

·         اصطلاحات مرتبط با واژه دین

o        شریعت

o        مذهب

o        ایدئولوژی

o        جهان بینی

o        انواع جهان بینی

o        مکتب

·         سیر تکامل دین و جهان بینی انسان

·         مطالب بیشتر:




معنای لغوی دین



دین, واژه اى است عربى که در معاجم و کتب لغت معانی بسیاری برای آن ذکر شده است مانند: ملک و پادشاهی، طاعت و انقیاد، قهر و سلطه ، پاداش و جزاء، عزت و سرافرازی ، اکراه و احسان، همبستگی، تذلل و فروتنی، اسلام و توحید، عادت و روش، ریاست و فرمانبرداری و ...
در آیات قرآن نیز به معانی لغوی دین اشاره شده است و کلمه دین در آیات بکار رفته است ودر هر آیه ای معنای مخصوص خودش را دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق، صف ، 9» که در این آیه دین به معنی کیش و شریعت آمده است و یا می فرماید:«فاعبدالله مخلصاً له الدین، زمر ،2» و در اینجا دین به معنای توحید و یگانگی می‌باشد . همین موارد استعمال واژه دین‏ در قرآن مى‏تواند به عنوان راهى براى شناسایى و به دست آوردن تعریف دین از دیدگاه اسلام شمرده شود که «دین عبارت است از اطاعت، گرایش، فرمانبردارى و تسلیم در برابر حقیقت‏» که در این صورت، با معانى لغوى نیز سازگارى خواهد داشت.

تعریف دین

واژه دین از مفاهیمى است که همواره در میدان آراء و نظرات گوناگون صاحب‏نظران قرار داشته و توافق مشترک درباره آن وجود ندارد. به صورتی که حتی عده‏اى از محققان آن را قابل تعریف نمى‏دانند.به هر حال‌‌ ‌می توان دین را اینگونه تعریف نمود: دین ، مجموعه (سیستم) حقایقى هماهنگ و متناسب از نظام‏هاى فکرى (عقاید و معارف)، نظام ارزشى (قوانین و احکام) و نظام پرورشى (دستورات اخلاقى و اجتماعى) است که در قلمرو ابعاد فردى، اجتماعى و تاریخى از جانب پروردگار متعال براى سرپرستى و هدایت انسان‏ها در مسیر رشد و کمال الهى ارسال مى‏گردد.
به دیگر سخن، مجموعه ای است از عقاید و قوانین و مقرراتى که هم به اصول فکرى بشر نظردارد و هم در باره اصول گرایشى وى سخن مى‏گوید و هم اخلاق و شئون‏زندگى او را تحت پوشش قرار مى‏دهد.

تعاریف دین

تعاریف متعدد از دین ارائه شده است مثلادانشمند بزرگ اسلامی و مفسر گرانقدر مذهب شیعه، علامه طباطبایی ، دین را اینگونه تعریف می‌کند :
«دین، عقاید و یک سلسله دستورهای عملی و اخلاقی است که پیامبران از طرف خداوند برای راهنمایی و هدایت بشر آورده اند، اعتقاد به این عقایدو انجام این دستورها، سبب سعادت و خوشبختی انسان در دو جهان است»(خلاصه تعالیم اسلام، ص 4، و یا شیعه دراسلام ص 41).
ویا برخی از دانشمندان غربی گفته‏اند: دین عبارت است ازاعتقاد به موجودات روحانى .
و یا عده ای دیگر گفته‏اند: دین نظام یک پارچه‏اى از باورها وعملکردهاى مرتبط به چیزهاى مقدس است که از طریق آنها گروهى ازانسانها با مسائل غایى زندگى بشرى مرتبط می باشد
برخى‏ دیگر گفته‏اند: دین اعتقاد به خدایى سرمدى است. یعنى، اعتقاد به این‏که حکومت و اراده‏اى الهى بر جهان حکم مى‏راند.
و بعضى دیگر مى‏نویسند: جوهر دین عبارت است‏از احساس وابستگى مطلق . به هر حال هر کدام از دانشمندان اسلامی و غربی و علمای ادیان کوشیده اند تا بر اساس نگرش و اعتقاد خود تعریفی کامل از دین عرضه کنند. به همین دلیل آنها در ادراک دین بر جنبه های مختلفی تأکید نموده اند.بنابراین می شود تعاریف دین را به سه قسم طبقه بندی نمود:

o        تعریف دین از نظر دانشمندان اسلامی

o        تعریف دین از نظر علمای ادیان

o        تعریف دین از نظر دانشمندان غربی



اصطلاحات مرتبط با واژه دین



شریعت

شریعت دارای دو معنی عام و خاص می باشد در معنای خاص عبارتست از احکام و دستورات و عبادات و اخلاقیاتی است که هر پیغمبر می آورد. و شریعت هر پیغمبری بر حسب مقتضیات زمان و مکان و امت وقوم او با شریعت دیگری فرق می‌کند، شریعت در معنای خاص با مفهوم دین متفاوت است. شریعت در معنای عام به معنی ایمان به مبادی غیبی است از روی کمال خلوص قلب و صفای نیت و تمام پیامبران مردم رابه آن دعوت می کردند و هیج اختلافی در این اساس میانشان نیست و لذا دراین معنا با مفهوم دین یکی است. مثلاً گفته می‌شود شریعت اسلام که منظور دین اسلام می‌باشد.

مذهب


این اصطلاح به دو مفهوم عام و خاص بکار رفته است.در مفهوم خاص عبارتست از شاخه ای مخصوص از دین مانند مذاهب شیعه و تسنن نسبت به دین اسلام. و در مفهوم عام و کلی با مفهوم دین مترداف و همسان است. چنانکه گفته می‌شود مذاهب اسلام و مذهب زرتشت که مقصود دین اسلام و دین زرتشت می‌باشد.

ایدئولوژی


یک تئوری کلی درباره جهان هستی همراه با یک طرح جامع، هماهنگ و منسجم است که راه انسان را در زندگی مشخص می‌کند و هدف آن سعادت و تکامل اوست. به عبارت دیگر ایدئولوژی یک سلسله آراء کلی و هماهنگ درباره رفتارهای انسان است و مجموعه ای از بایدها و نبایدها در زندگی و رفتار انسان می‌باشد. در ایدئولوژی بینشها، گرایشها، روشهاو کنشهای انسان مشخص می شوندو شکل می‌گیرند.

جهان بینی


عبارتست از نگرش انسان به هستی و توجیه و تبیین آن در رابطه با انسان به عبارت دیگر دید کلی که انسان از جهان هستی دارد و بر اساس آن به تعبیر وتفسیر آن می پردازد جهان بینی نامیده می‌شود و به طور کلی برداشت کلی انسان از جهان هستی را جهان بینی او می گویند.

انواع جهان بینی

جهان بینی انواع گوناگونی دارد، بر اساس پذیرفتن ماوراءالطبیعه و یا انکار آن می‌توان جهان بینی را به جهان بینی الهی و جهان بینی مادی تقسیم نمود.در کل گفته اند: جهان بینی سه گونه است : علمی، فلسفی، مذهبی.

مکتب

مجموعی ایست که در ابتدا به تفسیر انسان و جهان می پردازد و سپس بایدها و نبایدهای انسانی را مشخص و معین می‌سازد. هم نیاز انسان را به جهان بینی مرتفع می‌کند و هم یک نظام ارزشی برای زیستن و چگونه زیستن ارائه می‌دهد. در واقع مکتب مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی یک انسان می‌باشد.


سیر تکامل دین و جهان بینی انسان


تاریخ پیدایش دین همزمان با پیدایش انسان است و دین خدا که همان دین اسلام است (ان الدین عندالله الاسلام) از نخستین روز پیدایش بشر همراه وی بوده است و اولین فرد انسان حضرت آدم پیامبر خدا و منادی توحید و یگانه پرستی بوده است و ادیان شرک آمیز همگی در اثر تحریفات و اعمال سلیقه ها و اغراض فردی و گروهی پدید آمده است. در قرآن کریم تصریح شده نسل کنون بشر به دو نفر مرد و زن منتهی است بنام آدم و حوا.آدم پیغمبر بوده و وحی های آسمانی به وی نازل می شده است.
دین آدم بسیار ساده بوده است و پس از آدم و زوجه اش فرزندانش روزگاری با نهایت سادگی بدون اختلاف می گذرایندند، چون روز به روز شماره افراد افزوده و به قبائل مختلف تقسیم شدند و درهر قبیله نیز بزرگانی یافت می شدند که افراد قبیله به آنان احترام می گذاشتند و حتی پس از مرگ نیز مجسمه های ایشان را می ساختند و مورد ستایش قرار می‌داند و از همین روزگار بت پرستی در میان رواج گرفت چنانکه در اخبار امامان وارد شده که پیدایش بت پرستی از این راه بوده است و تاریخ بت پرستی نیز همین معنی را تأئید می‌کند.
کم کم در اثر اجحافاتی که اقویا به ضعفا می نمودند اختلافاتی بین مردم پیدا شد این اختلافات باعث به وجود آمدن فرقه های مختلف گردید. به هر حال طبق آیات قرآن مانند :
«کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیکم بین الناس فیما اختلفوا فیه بقره 3/2»

·         می توان دوران زندگی دینی بشر را به صورت زیر بیان کرد:

اول: دوران سادگی و بی رنگی بشر دوم : دوران زندگی اجتماعی
سوم : دوران تضادها و تصادمهای اجتناب ناپذیر اجتماعی یا همان دوران اختلافات چهارم : مرحله آمدن انبیاءاز طرف خداوند برای نجات انسان .

·         از نظر اسلام و دانشمندان مسلمان دین خداوند یکی است و از نخستین روز پیدایش بشر همراه وی بوده است. لذا تاریخ پیدایش دین همزمان با پیدایش انسان می باشد . به خصوص علامه طباطبایی و استاد مطهری درباره سیر تکامل دین و جهان بینی بشرنظرات جالبی را ارئه نموده اند.

·         ولی جامعه شناسان و مردم شناسان غربی می گویند: دین انسانها به صورت تکاملی رشد نموده است و از طبیعت پرستی شروع شده تا به بت پرستی و در آخر به خدا پرستی رسیده است. آنها دین را فطری بشر نمی دانند و بیان می کنند:

جهان بینی انسان به موازات رشد و تکامل فرهنگ معنوی و بینش او دائماً در حال تحول و تکامل بوده است و در مسیر تکامل خود مراحلی را طی نموده است تا به حرکت کنونی رسیده است.
الف: مرحله ادیان ابتدایی ب: مرحله ادیان قدیم و چند خدایی ج: مرحله ادیان متکامل و یک خدایی .
برای مطالعه بیشتر بخوانید:

o        سیر تکامل دین از نظر دانشمندان اسلامی

o        سیر تکامل دین از نظر مردم شناسان و جامعه شناسان و علمای تاریخ ادیان

 

 

انتظار انسان از دین

 

 

 

بشر گمشده‏اى دارد که نیازمند یافتن آن است.این گمشده نامش دین است

. البته نام این حقیقت هرچه باشد بایدپاسخ‏گوى سوالات اصلى او باشد که بدون پاسخ به آن‏ها، جز بن‏ بست نهیلیستى منزلى‏دیگر پیش رو نخواهد داشت، همان بن‏بستى که بسیارى از انسان‏هاى امروزى در داخل آن‏با کمال اضطراب در جا مى‏زنند.
این سوالات عبارتنداز:

·         من کیستم؟

·         از کجا آمده‏ام؟

·         به کجا آمده‏ام؟

·         در این‏جا با کیستم؟

·         به کجا مى‏روم؟

·         براى چه آمده‏ام؟

پاسخ مثبت ‏به این سوالات به‏قدرى حیاتى است که بشر خصوصابشر محصور در تمدن‏جدید به جهت‏ بى‏اعتنایى به آن‏ها، توانایى پذیرش هیچ اصلى را ندارد.
از این رو،او در امروزهایى زندگى مى‏کند که نه دیروزى داشته است و نه فردایى، یعنى اگر بشردر امروز خویش رفاه و آسایش و لذت گرایى‏اش را اشباع کند، همه چیز و از جمله‏گذشته و آینده‏اش را دارا مى‏باشد، و به همین جهت مى‏توان گفت که انسان معاصراکنون‏زده‏ است.

·         سررشته تمامى اصول و قوانینى که تکلیف آدمى را در ارتباطات چهارگانه مشخص‏مى‏کند در همان گم‏شده دینى دین است، این ارتباطات عبارتند از:

1 . ارتباط انسان با خویشتن
2 . ارتباط انسان با خدا
3 . ارتباط انسان باجهان هستى
4 . ارتباط انسان با هم‏نوع‏خود

·         این گمشده، یک حقیقت‏خیالى نیست، بلکه اصالت‏بخش همه حقایق است و بدون آن هیچ واقعیت ‏بد و خوب، و وجدان و ارزشى نمى‏تواند مطرح باشد.

عاملى که باعث مى‏شود آدمى نخست‏ خود را بیابد و سپس گمشده‏اش را، توجه به این واقعیت است که بشر جزئى معنادار از یک جهان معنادار است که براى به ثمر رسیدن استعدادها و سرمایه عالى شخصیتش در این جهان باید امورى را در بعد عمل و نظر رعایت کند.
که این امور و اصول درچهره دین قوام خود را هم‏چون حکمت وجودى انسان ازمبدا هستى آفرین دریافت مى‏کنند.
با درک واقعیت مذکور است که آدمى خود را و سپس‏ گمشده‏اش را مى‏یابد.
اما این‏که چرا این گم‏شده فقط از طریق دین یافت مى‏شود باید توجه داشت که:

·         اولا : مدتى است ‏بس طولانى که در برخى از جوامع، عده‏اى از دین اعراض نموده‏اند ومى‏خواهند مفاهیمى مانند اخلاق جهانى ، حقوق جهانى، فرهنگ جهانى و به‏طور کلى اصطلاح‏جالب اومانیسم‏ را جانشین دین‏ نمایند، و همان‏گونه که دیده‏ایم این‏اصطلاحات نه از نظر استدلال و نه در قلمرو عمل، نتوانست گمشده اصلى بشر را به‏ارمغان آورد.

·         ثانیا: به فرض این‏که بشر بتواند مفاهیم مزبور رااز قلمرو دانشگاهى و آکادمیک‏پایین آورد و آن‏ها را مورد عمل و استفاده قرار دهد، تنها ره‏آورد آن، تامین‏زندگى صحیح و منطقى در عرصه طبیعت و روابط اجتماعى است، ولى گم‏شده حقیقى که‏باید با پاسخ به پرسش‏هاى ششگانه گذشته پیدا شود بدون دین پیدا نخواهد شد، والاجوامع شرق و غرب دنیاى امروز، این همه ناله و شیون براى پوچى سر نمى‏دادند.

  • آرى گردانندگان بزرگ جوامع براى زدودن اصالت آن گمشده از عقول و دل‏هاى بشرآمپول مخدرى کشف نموده‏اند تا با تزریق آن به عقل و روح آدمیان حداکثربهره‏بردارى را بکنند و آن مخدر چیزى نیست جز هستى داشتن و بودن به هر شکل‏ممکن.
    بنابر این انتظار بشر از دین اینست که به این سوالات اساسی بشر در زند

 




بحث ضرورت

 

·         می دانیم که انسان فطرتا طالب کمال انسانی خویش است و می خواهد به وسیله انجام دادن کارهایی به کمال حقیقی خویش برسد.اما برای اینکه بداند چه کارهایی او را به هدف مطلوبش نزدیک می کند، باید:

 

o        نخست کمال نهایی خودش را بشناسد، و شناخت ، آن در گرو آگاهی از حقیقت وجود خودش و آغاز و انجام آن است .

o        سپس باید رابطه مثبت یا منفی میان اعمال مختلف و مراتب گوناگون کمالش را تشخیص دهد تا بتواند راه صحیحی را برای تکامل انسانی خویش بیابد.و تا این شناختهای نظری ( اصول جهان بینی) را بدست نیاورد نمی تواند نظام رفتاری ( ایدئولوژی ) صحیحی را پذیرد.

 

·         لذا تلاش برای شناختن دین حق که شامل جهان بینی و ایدئولوژی صحیح می باشد ضرورت دارد، و بدون ، رسیدن به کمال انسانی ، میسر نخواهد بود چنانکه رفتاری که برخاسته از چنین ارزشها و بینشها یی نباشد، رفتاری انسانی نخواهد بود.


و کسانی که در صدد شناختن دین حق بر نمی آیند یا پس از شناختن آن ،از روی لجاج و عناد ، کفر می ورزند و تنها به خواسته های حیوانی و لذتهای زودگذر مادی ، بسنده می کنند در واقع حیوانی بیش نیستند.

·         چنانکه قرآن کریم می فرماید:

« یتمتعون و یأکلون کما تاکل الانعام ،محمد ،12).
و چون استعدادهای انسانی خود را تباه می کنند به کیفری دردناک خواهند رسید « ذرهم یأکلوا و یتمتعوا و یلههم الأمل فسوف یعلمون،حجر،3».

·         نتیجه اینکه: اگر رسیدن به منفعت و گریز از زیان ، مطلوب فطری انسان است پژوهش درباره دینی که مدعی ارائه راه صحیح به سوی منفعت بینهایت و ایمنی از ضرر بی نهایت است ضرورت دارد و می دانیم که رسیدن به منفعت و ایمنی از ضرر ، مطلوب فطری انسان است ، پس پژوهش درباره چنین دینی ضرورت دارد.

 

·         و نیز اگر رسیدن به کمال انسانی مطلوب فطری باشد شناختن اصول جهان بینی که شرط لازم برای تکامل روح می باشد ضرورت خواهد داشت . و می دانیم که رسیدن به کمال ، مطلوب فطری است، لذا شناختن اصول مذبور ضرورت دارد( آموزش عقاید، استاد محمد تقی مصباح یزدی ، ج 1 ، ص 48) .

ضرورت دین باتوجه به آیات قرآن

 

·         ضرورت و اهمیت دین به درستی ازآیات قران فهمیده می شود، مثلا خداوند کریم در سوره روم آیه 29 این ضرورت را گوشزد می کند و می فرماید: « فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذالک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون».

 

·         از لفظ اقامه دوام و ثبات و تمام و کمال دانسته می شود و اقامه وجه تمام روی را به طرف چیزی گرداندن است از این جهت باید گفت کتاب آسمانی مسلمین از پیروان خود توجه کامل و دائم و مستمر به دین را خواسته است و بدیهی است که اگر دین دارای شأن عظیم و اهمیت تامی نباشد این تکلیف معنی نخواهد داشت و تأیید این معنی و ضرورت را می توانیم همچنین در آیات 70 سوره انعام، و آیه 123 سوره توبه ، مشاهده کنیم، بنابراین پرداختن به دین که امر مهمی در زندگی انسان می باشد و تأمین کننده سعادت اخروی و دنیوی انسان می باشد امری ضروری و لازم می باشد.

سؤالات مطرح شده در بحث ضرورت دین

 

·         آیا تحقیق درباره دین لازم است ؟ و اگر لازم است چرا؟ به عبارت دیگر چه ضرورتی ما را بر می انگیزد که به دین بیندیشیم و درباره آن تحقیق کنیم ؟

·         انگیزه پژوهش در رابطه با دین چیست؟

·         رسالت دین چیست‏ ؟

·         دین درکدام حوزه از حوزه‏هاى حیات انسان ایفاى نقش مى‏کند؟ حیات دنیوى یا حیات اخروى ؟

·         قلمرو هدایت دین تاکجاست؟ رسالت هدایتى دین چیست؟

·         آیا بشر به خاطر حیات طبیعى و غریزى ، به دین نیاز دارد یا به خاطر حیات فکرى و عقلى خود؟

·         آیا زندگى فردىبشر او را به دین وادار می کند ویا زندگى اجتماعى او ؟

·         آیا بشر به دلیل ارتباط با با آفریدگار خود، نیازمند دین است ؟

·         چرا على رغم رشد و تغییرات اجتماعى و رشد عقلانى بشر، هنوز به دین محتاجیم؟

·         دین چه نیازهایى از ما انسانها را پاسخ مى‏گوید که علم یا عقل قادر به پاسخگویى آنها نیستند؟ به عبارت دیگر انتظار ما از دین چیست؟

جواب این پرسشها

 

o        انگیزه پژوهش درباره دین

o        اهمیت دین

o        نقش و کارکرد دین

o        قلمرو هدایتی دین

o        رسالت دین

o        انتظار انسان از دین

o        وجه حاجت بشر به دین

منبع

1-       علامه جعفرى،محمدتقى، فلسفه دین ، دفتر نخست، ص‏96 وصص

107104

نظام معرفت دینی همیشه رقیب داشته است . این رقابتها مسأله ای تحت عنوان عقل و وحی به وجود آورده است . مسأله علم ودین همان مسأله عقل و وحی نیست ولی مسبوق به به آن می باشد .

·         در مورد تاریخچه بحث باید گفت بعد از رنسانس و رشد خیره کننده علم جدید ، علم جدید به راه علم قدیم نرفت . در قرون وسطی ، علم و دین و فلسفه هم سرنوشت بودند و این نکته بسیار مهمی است. علم قدیم زمین خورد و علم جدید متولد شد.

علم جدید در درون خود ، نطفه تعارض با دین داشت ، لذا مسأله ای به وجود آورد بنام تعارض علم ودین . بعدها به تدریج این مسأله به شکل یک مسأله کلامی در آمد و با عنوان نسبت علم ودین موضوع مطالعه فیلسوفان دین قرار گرفت. اکنون یکی از مسائل مهم فلسفه دین همین مسأله می باشد.

·         موضوع رابطه علم و دین از زوایاى مختلف و گوناگونى مورد بحث قرار گرفته است، مثلا ازجنبه معرفت شناسی که صورت آن اینست که نسبت معرفت دینی و معرفت تجربی چیست.

و یا در فلسفه علم بررسی شود که در آن صورت ساختار قوانین علمی با ساختار گزاره های دینی مقایسه می گردد.
و یا در فلسفه دین که در این صورت معرفت تجربی و دینی باهم مقایسه می شوند .
و نیز در الهیات و کلام و جامعه شناسی و روانشناسی می تواند قابل بررسی باشد.
و نیز دیده می شود که مورخان و جامعه‏شناسان علم، مساعدت‏ها و موانعى را که دین و یا نهاد دینى در طول تاریخ براى پیدایش و رشد علم فراهم کرده است، مورد بحث قرار مى‏دهند.
و یا متکلمین و فلاسفه دین از سازگارى و عدم سازگارى محتواى دین با دستاوردهاى علوم بحث مى‏کنند.
به هر حال پیرامون رابطه علم ودین سه دیدگاه مطرح شده است:

·         الف: تعارض میان علم ودین

·         ب: تفکیک یا تباین میان علم ودین

·         ج:تعاضدو سازگاری علم ودین

                                                 منبع: دانشنامه رشد         

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 12:0  توسط   | 

                    بسمه تعالی   

برای انان که مشکل بی نظمی دارند

تميز كردن محيط از چيزهاي اضافه و نظافت و نظم چيزي نيست كه تازه به آن پي برده باشيد. چيني‌هاي باستان در آييني به عنوان فنگ‌شويي سعي مي‌كردند، نظم زندگي را مطابق با طبيعت و در مختصر‌ترين شكل ممكن حفظ كنند. يكي از رموز راحتي و زندگي پاك و سبك در اين شيوه رها شدن از انباشتگي در خانه و‌ تن و ذهن است. آنان اعتقاد دارند بخشي از روح ما در هر يك از وسايلي كه داريم اسير مي‌شود و هر چقدر اين وسايل كمتر مورد توجه و استفاده قرار گيرند و هر چقدر تداعي‌كننده خاطرات تلخي باشند،

   می شود نظم نوعی کنترل و بازرسی در حوزه رفتاری و عمل خویش در رابطه با موضع گیریها و طرز برخوردها با اشیاء و اشخاص با رعایت اصل تقدم و تأخر است. وجود نظم و ترتیب جلوی آشفتگی و پریشانی فکری را می گیرد این خود در بهداشت روانی موثر است و خیر و صلاح و آزادی و امنیت در سایه آن پدید می آید و عوارض عصبی چون شور زدن دل و تشویش خاطر دور می شود.
نظم و ترتیب در عمل موجبات نظم در هدف را فراهم آورده و سبب تصمیم گیری های مناسب، دقت و تقویت اراده. در اهمیت و ضرورت نظم حضرت علی علیه السلام در فراز دوم وصیت نامه ی شان با اشاره به نظم می فرمایند: اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم
نظم و انضباط یک پدیده روانی- عاطفی بوده و امکانات خارجی از اولویت بعدی برخوردار است. پس در درجه اول باید روح نظم را در وجود خود بوجود آورد تا جزء ویژگی های فردی شود. نظم وقتی جزیی از خصلت های آدمی شود دیگر وجود یا عدم امکانات برای ایجاد نظم در امور برای او مفهومی نخواهد داشت.
معنای عمومی انضباط به معنای کنترل عواطف است. انضباط می تواند شامل موارد ظاهری و یا در اختیار گرفتن موارد عاطفی و روانی نیز باشد به این معنی که اگر تمرین کنیم می توانیم هر وسیله ای را در جای خودش بگذاریم و خوب هم از آن استفاده کنیم (موارد ظاهری) و یا اگر از عواطف و احساسات خود به خوبی استفاده کنیم، آنگاه فردی منضبط و منظم هستیم.
در این مجموعه مقالات سعی می شود، نظم در پنج حیطه مورد بحث قرار گیرد:
نظم در هدف ،نظم در برنامه ریزی،نظم در مکان ،نظم در زمان،نظم در رفتار و عوامل مخل نظم

 دکتر علی شریعتمداری در کتاب «روان‌شناسی تربیتی» نظم را چنین تعریف کرده است: «نظم به معنای صحیح یعنی اینکه فرد شخصاً اعمال خود را تحت قاعده درآورد

ضرورت و اهمیت نظم در خانواده

خانواده يك نظام اجتماعي است.

 در بيان تعريف سيستم مي گويند:« سيستم مجموعه اي از اجزا است كه به صورتي هماهنگ در جهت تحقّق  هدفي واحد به فعل  و انفعال مي پردازد .» پس اگر خانواده نيز يك سيستم است و در صورت هماهنگي و همكاري اعضاي آن هدفي مشخّص دنبال مي شود ، بايد گفت كه اگر يكي از اعضاي آن  بدون نظم و هماهنگي حركت كند ، اين امر منجر به ناهماهنگي و نا كارآمدي در كل سيستم مي شود، پس خانواده وقتي موفّق و پوياست و به اهداف خود دسترسي پيدا مي كند كه همه ي اعضاي آن منظّم و دقيق باشند. به عبارت ديگر ، براي داشتن خانواده اي مطلوب و متعالي بايد براي نظم و ترتيب اهمّيّتي ويژه قائل شد.

حال مي خواهيم  بيان كنيم كه نظم خانه نشانه ي توجّه به موارد ذيل است:

1- نظم بيروني ، نشانه ي نظم دروني و فكري است.

وقتي به امور منظّمي فكر مي كنيم ، در مي يابيم كه در وراي نظم ، ناظمي وجود داشته است و تا نظمي در درون آدمي و در تفكّر او پديد نيايد ، امكان تحقّق نظم در بيرون وجود نخواهد داشت.امانوئل كانت مي گويد: كار ذهن ، نظم بخشيدن به اطّلاعاتي است كه حواس آن ها را در اختيار ذهن گذاشته اند . او هم چنين متذكّر مي شود كه معلّم نيز بايد اطّلاعات منظّم را در اختيار شاگردان قرار دهد.مراجعه به ذهن منظّم كاري سهل تر و مانند مراجعه به يك كتابخانه ي منظّم است كه به راحتي مي توانيم كتاب مورد نظر را در آن پيدا كنيم . امّا ذهن در هم ريخته مانند كتابخانه اي است كه همه ي كتاب هاي آن را بر روي هم ريخته اند و در اين حالت با دشواري ودردسرهاي فراوان مي توان به كتاب مورد نظر دست يافت . پس مي توان گفت كه وجود نظم در خانواده بيانگر آن است كه فكري منظّم از ذهن به عين منتقل شده و در اشيا و امور منزل تجلّي يافته است . هم چنين

2- نظم خانه ،  نشانه ي برنامه داشتن است

.آن ها كه بي برنامه زيست مي كنند ، طبيعي است كه خانه اي بي نظم نيز داشته باشند. وجود برنامه و تنظيم آن ، خود حكايت از نظم و پاي بندي به آن دارد. وقتي به برنامه ي درسي فرزند خويش نگاه مي كنيد ، در مي يابيد كه اين برنامه بر اساس ساعات مشخّص و دروس معيّن تنظيم شده است و اين امر بيانگر آن است كه مسئولين مدرسه اين كار را انجام داده اند. بدين ترتيب با نگاه به خانه ي منظّم نيز به اين امر پي مي بريم كه نظم در خانه ، نشانه ي برنامه داشتن والدين ، به ويژه والدي است كه بيشتر در خانه حضور داشته ، تنظيم امور خانه را از وظايف خود مي داند. پس براي منظّم بار آوردن فرزندان به آن ها بياموزيم كه از بدو ورود به مدرسه بر اساس برنامه اي منظّم به فعّاليّت در درون خانه بپردازند.

3- نظم، نشانه ي سلامت روان است.

وقتي كه وارد خانه اي منظّم  مي شويم ، يكي از پيام هايي كه  نظم موجود در خانه به ما مي دهد اين است كه ناظم اين نظم فردي است كه از بهداشت و سلامت روان برخوردار است ، زيرا كسي كه از سلامت روان برخوردار است انگيزه ي كافي و تلاش وافي دارد تا به پاخيزد و به خانه نظم و ساماني ببخشد. اگر چه نظم افراطي نشانه ي وسواس است ، امّا غالبا” وجود نظم در خانه بيانگر سلامت رواني است. افراد سالم ، از ذهني آرام و منظّم برخوردارند. عكس العمل آن ها  متناسب با اعمال ديگران است . آن ها   درزمان حال   زندگي مي كنند و مقتضيّات زمان را در مي يابند و بر اساس هنجارهاي اجتماعي عمل مي كنند.پس براي داشتن فرزنداني منظّم و دقيق ، بايد تمهيداتي انديشيد كه سلامت و بهداشت رواني آن ها محقّق گردد.

4- نظم ، نشانه ي هوشمندي است .

وقتي وارد خانه اي مي  شويد كه وسايل آن با نظم خاصّي چيده شده است ، به خوبي در مي يابيد كه به وجود آورنده ي اين نظم فردي هوشمند و دقيق است .هوش  ( Intelligence ) را برايند استعداد هاي عالي ذهن تعريف كرده اند و پياژه آ ن را ظرفيت سازگاري با محيط مي داند. نشانه ي سازگاري مطلوب با محيط خانه آن است كه فرد بتواند آ ن را به گونه اي سامان دهد كه دسترسي به وسايل مورد نياز سهولت يابد. بنابر اين آن جا كه هوشمندي كم تر است ، بي نظمي و آشفتگي بيش تر ملاحظه مي شود . به عبارت ديگر ، وجود نابهنجاري در والدين يا فرزندانشان مانع تحقّق نظم در خانه مي گردد.

5- نظم ، نشانه ي توجّه به مديريت زمان است .

 مديريّت زمان ، كه خود يكي از مهارت هاي زندگي است ، بيانگر آن است  كه فرد بر اقتصاد در زمان وقوف يافته است .اگر به عمر و وقت آدمي بنگريم ، در مي يابيم كه عمر آدمي چندان بلند نيست.حضرت  علي (ع) مي فرمايند: «فرصت بين دو عدم را مغتنم شماريد.» منظور از دو عدم ، گذشته و آينده است .گذشته كه گذشته است وآينده  نيز هنوز نيامده است  پس .بايد زمان حال را دريابيم . لذا مديريّت زمان ، كه بهره وري مطلوب و مناسب از زمان است ، امري حياتي و لازم محسوب مي شود.لازمه ي مديريّت زمان ، رعايت نظم و ترتيب است .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 15:18  توسط   |